
سالیان سال،شهر مونتری در کالیفرنیا بهشت پلیکان ها بود. من که نرفتم، میگن.این شهر محل بسیاری از کارخانجات کنسرو ماهی بود.در واقع خیابانی به نام راسته کنسروسازی در این شهر هست.پلیکان ها به این علت این شهر را دوست داشتند که ماهیگیران صیدشان را تمیز می کردند و پس مانده ها را دور می ریختند و پلیکان ها می توانستند با آن ها دلی از غذا درآورند.در شهر مونتری هر پلیکانی می توانست بی هیچ تلاشی حسابی غذا بخورد.خوش بحالشون ماکه در حسرت ماهی هستیم تا مهر. اما به مرور زمان میزان ماهیان سواحل کالیفرنیا کاهش یاف...
ادامه مطلب
میز کوچکی دو نفره با پارچه ی چهارخونه ی قرمز!فکرش را بکن، خوب نمی شد؟کنار پنجره ای رو به خیابانی آبی،و دو فنجان که همیشه روی آن بود،شب هایی که باران می آمد می نشستیم، قهوه ای می خوردیم و من هزار سال برایت داستان می گفتم.اما بهتر است قهوه را خودت دم کنی،من را که می شناسی، متخصص سر دادن قهوه ام، حواس درست و حسابی ندارم، تا به خودم می آیم همه چیز از دست رفته،مثل قهوه هایم، مثل قطارهایی که جا می مانم، مثل تو!و حالا به خودم آمده ام...تو نیستی، خیابان آبی نیست، باران نمی بارد ولی من...هزار سال است که ...
ادامه مطلب